الشيخ الأميني ( مترجم : واحدى )

39

الغدير ( فارسى )

نشانشان اثر سجده‌اى است كه بر چهرهء آنهاست . « 1 » اكنون آيا پسر ابو سفيان را خارج از اين گروه مؤمنان نمىبينى ؟ براستى كه او نه با رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله بود و نه به خاندان و هواداران او رحمت مىآورد و مهر مىورزيد ، بلكه او از كسانى بود كه با ايشان دشمنى ورزيدند و آنان را سبّ و نفرين كردند ، آزردند ، كشتند و هتك حرمت نمودند . همهء اينان از ربقهء اسلام خارجند . مگرنه اين است كه معاويه بر برگزيدگان امت پيامبر اسلام سخت گرفت ، بر مردمى كه ركوع‌كننده و سجده‌كننده و جوياى فضل و خشنودى پروردگار بودند ؟ اينجاست كه فقط انصاف مىتواند داورى كند . اينجاست كه قاتلان عثمان به فراموشى سپرده مىشوند و تبعات و گناه آن ستمكاران ، همه به نام ولاى على عليه السّلام نوشته مىشود كه خداوند متعال ولايت خود را با دوستى او و دوستى پيامبر صلّى اللّه عليه و آله مقرون داشته ، دوستى او را هم‌رديف محبت خدا و پيغمبر قلمداد كرده ، پيروى از آنها را چونان اطاعت از خود واجب شمرده و مودت آنها را اجر رسالت قرار داده است . معاويه و كارگزارانش هيچ‌كس را جز على عليه السّلام و هوادارانش دشمن نداشته و مرتكب اعمالى شده‌اند كه جز از دين‌برگشتگان و دشمنان خدا ، دست به چنان كارهايى نمىزنند . گجسته مروان رانده‌شده و بدترين مرد قبيلهء ثقيف يعنى مغيرة بن شعبه و جوانان فاسق قريش همه در امن و رفاه بودند و زمام حكومت را افراد فاجر بىتبار كه دشمن اهل بيت وحى بودند ، در دست داشتند ، افرادى همچون بسر بن ارطاة ، مروان بن حكم ، مغيرة بن شعبه ، زياد بن ابيه ، عبد اللّه فزارى ، سفيان بن عوف ، نعمان بن بشير ، ضحاك بن قيس ، سمرة بن جندب و نظاير آنان . معاويه اين افراد را بر بندگان خدا مسلط مىكرد و با اينكه خود به خوبى اينان را مىشناخت و هرگز اعتنايى به اين سخن رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله نمىكرد كه فرمود : هرگاه كسى فرمانروايى مسلمانان را بپذيرد و كسى را مأمور كارى كند و بداند كه در ميان بندگان خدا

--> ( 1 ) . فتح 48 / 29 .